محمد باقر ملكيان
30
علوم قرآن در تفسير الميزان و آثار علامه طباطبايى ( قده ) ( فارسى )
مُوسى « 1 » و جايى در وسوسه استعمال كرده فرموده : إِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ إِلى أَوْلِيائِهِمْ « 2 » و گاه در القاء از باب اشاره استعمال كرده و فرموده : فَأَوْحى إِلَيْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُكْرَةً وَ عَشِيًّا « 3 » . قسم ديگرى از وحى الهى با تكلم با انبياء و رسل است ، همچنانكه فرموده وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً « 4 » البته ادب دينى چنين اقتضاء كرده كه وحى جز به كلامى كه بر انبياء و رسل القاء مىشود اطلاق نگردد . وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ « 5 » . نكتهاى كه در اين آيه هست اين است كه اين سه قسم را با كلمه « أو » عطف به يكديگر كرده ، و ظاهر اين كلمه آن است كه سه قسم مذكور با هم فرق دارند ، و بايد هم همينطور باشد ، چرا كه دو قسم اخير را مقيد به قيدى كرده ، يكى را مقيد به حجاب و ديگرى را به رسول ، ولى قسم اول را به هيچ قيدى مقيد ننموده است . ظاهر اين مقابله آن است كه مراد از قسم اوّل سخن گفتن خفى باشد ، سخن گفتنى كه هيچ واسطهاى بين خدا و طرف مقابلش نباشد .
--> ( 1 ) . سوره قصص : 7 . ( 2 ) . سوره انعام : 121 . ( 3 ) . سوره مريم : 11 . ( 4 ) . سوره شورى : 51 . ( 5 ) . شورى : 51 .